شعر
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 10 دی ماه سال 1385


یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1385

 

Sms1

 

خط داد زنگ بزن

نداد خط بزن  

پلک هام زنگ ،دلم لک زده برای تو

 

Sms2

 

نیامدی چرا

منتظرت مردم

 

Sms3

 

یک جک:

تو نبودی،نیستی

با خودم حرف می زنم

پنجشنبه 10 فروردین ماه سال 1385

خوابت را دیدم،می دویدی

درخت ها و پیاده روها ایستاده

ماشین ها و آدم ها،و ساعت ها با من

و من با ساعت ها ایستاده بودم

کافه ها باز ، دهان ها باز

دل ها و دست ها ، و درها بسته بودند

همه ی اشیا و آدم ها،همه ی صبح های زود،تلفن های دور،اشاره ها،اداها

در آخرین روز عاشقی

پنهان نمی کنم که دیگر  قرار نبود، نیست،بی قراری چرا

هی فراری کجا،

کجا، جا گذاشتی، قرار را،و مرا

پر از بنفشه،پر از قهوه،پر از فنجان های دو تا

تا شده بودند خواب ها

با سیگارها دود ،لای داستان ها ،و آدم ها گم

میان انبوه بنفشه ها ،و قهوه های دو تا

تا شده بودند همه

و من تا

خوابت را می دویدی،دیدم.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 8714


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها