شعر
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 10 فروردین ماه سال 1385

خوابت را دیدم،می دویدی

درخت ها و پیاده روها ایستاده

ماشین ها و آدم ها،و ساعت ها با من

و من با ساعت ها ایستاده بودم

کافه ها باز ، دهان ها باز

دل ها و دست ها ، و درها بسته بودند

همه ی اشیا و آدم ها،همه ی صبح های زود،تلفن های دور،اشاره ها،اداها

در آخرین روز عاشقی

پنهان نمی کنم که دیگر  قرار نبود، نیست،بی قراری چرا

هی فراری کجا،

کجا، جا گذاشتی، قرار را،و مرا

پر از بنفشه،پر از قهوه،پر از فنجان های دو تا

تا شده بودند خواب ها

با سیگارها دود ،لای داستان ها ،و آدم ها گم

میان انبوه بنفشه ها ،و قهوه های دو تا

تا شده بودند همه

و من تا

خوابت را می دویدی،دیدم.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 9181


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها